تبليغاتX
خاطرات مدرسه





















خاطرات مدرسه

...*::من آن سرزمینی را دوست دارم که مردمانش از جنس شیشه و شیطنت باشند::*...

سلام به همه ی بروبکس گل!!!!!!

خوبید ایشالا؟؟؟؟

خب اگه قسمت نظرات آp قبلی رو بچکید دلیل آp این دفعه رو میفهمید!

آبجی نیلوووووووووووووووو نمیشه که همشو تو تو وبت بنویسی!!!!!!!!!!من کیف رو میگم و اشاره به

۳۶۰ میکنم!

آقا امروز معاون ما اومد تو کلاس و گفت کیفا روووووووووووووو میز!!!!!!!!!!!

بعد مدیرمون اومد تو و یه لشگر معلم اورد تو کلاس و گفت خانوما یاد بگیرید!

یه دستگاه اندازه ی چوب بیسبال و سرشم اندازه دسته بیل بود اورد سر کیفای ما!

یکی یکی رو کیفا میکشید و اگه چیز فلزی تو کیفا بود بووووووووووووووق میزد!

برای هر وسیله از قبیل(موبایل و ام p۳ و سی دی و اسpری هر چی به ذهنت میرسه...) یه بوق

مخصوص داشت! به قول آبجی: فک کن!!! (مدرسه ی ما pیشرفت است دیگه چه میشه کرد!)

شانس اوردیم برا تقلب بوق نمیرد وگرنه من که....شرمنده اخلاق ورزشیشون میشدم!

آبجی من ارفاق کردم وگزاشتم تو قضیه ی ۳۶۰ بگی تو بگو هر جا کم گفتی من تو pست بعدیم میگم!

آخه امروز اطلاعات نوینی بدست اوردم!!!!!!!!

اینم شعر این pست:

لالالا دونه هاي سرخ گيلاس
چه چشمايي داري تو رنگ الماس
لالالا عاشقونه زير بارون
به ياد زلفاي بي تاب مجنون
لالالا عاشقاي خيس گريه
دروغي خنده و راستي گلايه
لالالا عاشقي از بي حواسي
جاي مهر و محبت , ناسپاسي
لالالا رفتناي تا هميشه
تموم شد قصه ي فرهاد و تيشه
لالالا قصه ي درد کلاغه
که عمرش رو گذاشت پاي علاقه
لالالا قايق و دريا و پارو
يه تخت راحت از چوباي گردو
لالالا فال قهوه توي فنجون
همش مي پرسم از برگشتن اون
لالالا خواباي آروم و رنگي
کنار بوته هاي توت فرنگي
لالالا رؤياهاي پرتقالي
هزار تا آرزو اما خيالي
لالالا با تو بودن تا قيامت
نگو نه خوندم از چشمات ندامت
لالالا خواب من آشفته تر شد
تو رفتي و دل من در به در شد
لالالا خواب بدون تو حرومه
ديگه کار من و قلبم تمومه
دم آخر نوشتم به لالايي
شايد پيغام بدي اين بار کجايي
لالالا بي وفا چشماتو تر کرد
يه بار موند و هزار بارم سفر کرد
لالالا موقع رفتن به من گفت
واسه برگشتنش کلي خبر کرد
لالالا خوش باشي رؤياي نازم
ديگه نيستم واست شعري بسازم
فداي اون چشماي بي وفات شم
ديگه رفتم که راس راسي فدات شم
لالالا شمع و شمعدون و شكايت
مي ميرم واست تا بي نهايت

اینم بروبکس کلاس ما!

بابای نظرتون راجعه به این pست بگید!!!!!!!!!!!!!

 بعد التحریر:قالب جدیدم مبارک!به نظر شما قشنگه؟ آخه آبجی نیلو گفت غمگینه و به درد موضوع

وبت نمیخوره؟؟؟!

 

  

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت18:57توسط رومیش | |

سلام حال همگی خوبه که خوب معلومه امروز جمعه ست و به همه خوش میگذرره!

ولی من از جمعه ها هیچ خوشم نمیاد!  آخه همش حوصلم سر میره!!!!!!!!!!!!

خب من مثه بقیه جمعه ها حوصلم سر رفته بود اومدم یه چیزی بنویسم:

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند…به جز مداد سفيد…هيچ کسي به او کار نمي داد…همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}…يک شب که مداد رنگي ها…توي سياهي کاغذ گم شده بودند…مداد سفيد تا صبح کار کرد…ماه کشيد…مهتاب کشيد…و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد…صبح توي جعبه ي مداد رنگي…جاي خالي او…با هيچ رنگي پر نشد.

 

چقد قشنگ بود! نه؟؟

 

سالها پيش دختري به بيماري عجيب و سختي دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال كمي از خون خانواده‌اش به او بود.
او فقط يك برادر پنج ساله داشت. دكتر بيمارستان با برادر كوچك دختر صحبت كرد.
پسر از دكتر پرسيد: آيا در اين صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟!
دكتر جواب داد: بله و پسرك قبول كرد.
پسرك را در كنار تخت خواهرش خوابانديدند و لوله هاي تزريق را به بدنش وصل كردند، پسرك به خواهرش نگاه كرد و لبخندي زد و در حالي كه خون از بدنش خارج مي‌شد به دكتر گفت: آيا من به بهشت مي‌روم؟
پسرك فكر مي‌كرد كه قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بـــــدهند!!

 

آخه!!!!!!!!!!

 

 

يه روز عشق و فضولي و حسادت و ديونگي با هم قايم موشک بازي مي کردن بعد فضولي حسادت رو پيدا مي کنه حسادت از روي حسوديش به ديونگي ميگه عشق پشت گل سرخ قايم شده ديونگي خاري رو بر مي داره و به طرف عشق پرتاب ميکنه و عشق براي هميشه کور ميشه ديونگي قول ميده تا اخر عمرش پيش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول ميده جاي چشم هاي عشق باشه براي همينه هرکي عاشق ميشه ديونست.

این دیگه خیلی قشنگ بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                       منو آبجی نیلو!

 

این همون دختره است که داداشش بهش خون داد الان خوب شده!

 

اینو تا حالا شنیدین؟؟؟

 

 

 

این هم باید دیده باشین:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اگه ندیدن الان ببینید:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

 

.

.بابای

 

نظر بدین!

وگرنه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

باشه؟

یادت نره ها؟

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت15:30توسط رومیش | |

سلام خوبید ببخشید دیروز یه چیزی شد دیگه شرمنده ی اخلاق ورزشیتون!

                                                                    

اشکال نداره!!!!!!!!!!!!!

خب کجا بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟

اوه اوه.....

اونجا بودیم که اونا هم رفتن خلاصه این معلمه هم اومد تو کلاس گیرش به ما که چرا میخندین و معنی

این کلمه ی (...) چیه؟

شانس اوردیم زنگ خورد و ما تونستیم خلاص شیمو این یارو هم شرش کنده شه!

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more...ما هم مثه این خاله زنکا رفتیم دم دفتر(آخه این دفتر مدرسه ی ما وسط راهرو و دور تا

دورش شیشه است و ما میتونیم تو رو ببینیم!)

خلاصه زنگ تفریح تمام شد وما رفتیم سر کلاس که دیدیم یکی از اونا اومد...

یه دفعه اومد تو گوشم گفت:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بیا بیا...

.

.

.

.

.

.

بیا حالا یه چایی بخور!.

.

.

 

.

.

.

.

خب بسه دیگه...

برو دفتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من اصلا از همون اول خلقتم همه گیرشون رو من بوده حالا یه بار اومدیم ساکت بشیما...!

من رفتمو اینا این دو تا گل هم هی با یه قیافه نامفهومی منو نگا میکردن!

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more...خب من از کجا میفهمیدم منظورشون چیه؟

یه دفعه مشاورمون گفت:رومینا شنیدم همه کارا زیر سر تو بوده مگه به من قل ندادی سر کلاس آروم

بشی؟؟؟؟؟(قیافه من در اون لحظه!)

خانوم من بدبخت یه هفته به خودم ریاضت دادم اون وقت میگین رومینا ؟!

من ساکت بودم   این دوتا  هم سرشون تو کار خودشون بود اصلا میدونین چیه؟؟؟؟؟؟

 قیافه مشاورمون!

خلاصه انقد وراجی کردم که خودمم از حرفام سر در نیاوردم!

خلاصه اون بیچاره ها که نزدیک بود سر هیچی اخراج بشن توسط من نجات یافتن!

امروز دوباره به یکیشون گیر دادن!

دیگه داره رگ غیرت من میزنه بالا!

من دیگه برم تا آp بعدی!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت16:1توسط رومیش | |

سلام به همه چطور مطورین؟

یه چیز که تو وبلاگا مد شده دقت کردین؟

همه به سبک دوم (چار خونه) سلام میکنن!

 ولی ما که مثل بقیه نیستیم که هر کاری میکنن ما هم بکنیم!

این  معلم شیمی ما چرا اینجوریه؟ در ۲ ثانیه ۳ صفحه درس میده همش تیتر درسا رو میگه وقتی هم

میگیم با جزیات توضیح بده میگه خودتون باید بخونید!(ما هم فعال)

ما رفتیم گذاشتیم کف دست مشاورمون!

وای دیروز نگوووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!!

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more...

سر زنگ عربی نشسته بودیم که یه دفعه این معلمه یه سوتی داد کلاس رفت رو هوااااااا!

بچه ها هم هرهر میخندیدن و این معلم گل ما به طرز عجیبی ما رو نگاه میکرد!

ما هم از فرصت استفاده کردیمو این با اون این با اون یکی از این ور کلاس بگو بخند میکردیم!()

از قضا از اونجایی که من میخواستم سر این کلاس ساکت بشینم و همینطور هم بود جیکم در نیومد از

اول ساعت!(آخه این معلمه خیلی رو من حساسه منو مدرسه هم رو انضباط)

سه تا از بروبکس از اون اول هی وراجی میکردن این معلمه هم گیرش رو اینا بود که یه دفعه زد به سیم

و یکی از اون ۳ تا رو برد اونم بدون جرو بحث رفت دفتر!

بعد با مشاورمون برگشت و اون ۲تا بدبخت هم رفتند....

ادامه دارد!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت18:22توسط رومیش | |