تبليغاتX
خاطرات مدرسه





















خاطرات مدرسه

...*::من آن سرزمینی را دوست دارم که مردمانش از جنس شیشه و شیطنت باشند::*...

سلام بچه ها ببخشید خیلی وقت بود آپ نکرده بودم!

امروز آپ خیلی کوتاهی دارم و درباره ی مدرسه هم چیزی الان نمیگم...تا جمعه مورخ ۲۱/۱۰/۸۶

صبر کنید با یه آپ توپ درخدمتم! (امتحان دارم خب!)

راستی کلیپ جدید کامران و هومن دیدید؟؟؟؟؟

خیلی نازززززززززززززززززززززززززززز

 کریسمس همگی مبارک!!!!!!!!!!!!!!!

این دوتا نوگل هم دارن واسه کریسمس از آب بوقلمون میگیرن!

خب چیکار کنم عکسی پیدا نکردم!

اگه ایشون حضرت مسیح باشه....یکم به کریسمس ربط پیدا میکنه!

اینم تقدیم به اون گلایی که نظر میدن:

عشق موقعی که دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل 5 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری  ۴ ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین  5 ساله

پسر بچه ای ۴ ساله: همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

اینم منم!

بازم میگم کریسمس خوبی داشته باشید ا....منظورم سال بود!

سال دیگه میبینمتون!

بابای نظرم بدید لطفا!

پ.ن:بچه ها راستی ۱۶دی ماه تولد آریا جون یادتون نره!

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت15:49توسط رومیش | |