تبليغاتX
خاطرات مدرسه





















خاطرات مدرسه

...*::من آن سرزمینی را دوست دارم که مردمانش از جنس شیشه و شیطنت باشند::*...

سلام سلام!

چطورید؟

خوش میگذره با این برفا؟؟؟

به من یکی که خیلی خوش میگذره!!!!ولی باید بشینم درس بخونم آخه مامانم میگه آدم باید نهایت استفاده رو ببره!

منم میگم بله بله فرمایش شما متین!

آخ نگا تورو خدا من این همه سوژه داشتما....! همین که میام بلاگفا فرتی یادم میره!

شانس نداریم که!(این جمله چقدر آشنا بود نه؟؟!)

بچه ها تاحالا شده فکر کنین میخواین چی کاره شین ولی نمیتونین!

من فکر کردم راستشو بخواین تا حالا به هیچکی نگفتم ولی حالا میگم:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خب بسه دیگه میگم:

.

.

.

.

.

.

.

.

آخه میترسم بخندین!

.

.

.

.

.

.

.

خب من دوست داشتم یه دزد دریایی بشم!

ا قرار شد نخندین!

خیلی هم دوست داشتم یعنی هنوز هم دارم که یه باند مافیایی داشته باشم خوبه نه؟

خب دیگه دارم غیر عادی میشم نه؟

بگذریم!

تو مدرسه ی ما هیچ اتفاق خاصی نیفتاد جز امتحانا!

اگه همینجوری برف بیاد که فک کنم تا آخر سال امتحانای ترم اول تموم نمیشه!

قشنگ از ۷ ساعتی که میام مدرسه ۳ ساعت در حال امتحان دادنیم!

همه توی ۲۰ دقیقه تموم میکنن بعد هم که همیدیگرو نگا میکنیم یا بشکن میزنیم دعوامون میکنن!

شنبه رفته بودیم کارگاه مدرسه که چوب ببریم وای یه خنده بازاری بود همه کار میکردیم الا چوب بری هی دم به ساعتم این اره شون میشکست!

تازه منو د هم یه گنج پیدا کردیم ولی هیچی توش نبود!

آخه برای درس کشاورز مشاورزی باغچه با بیل و کلنگ گذاشته بودن ما هم کندیم دیدم ا چه باحال اینجا یه گنج ولی توش هیچی نبود!

از اینجا بود که من تازه فهمیدم به جز علاقه تو گنج پیدا کردن استعداد هم دارم!

خب دیگه خسته شدم  بابای!

نظرررررررررررر یادتون نره!

 پ.ن:بچه ها راستی خوشحال میشم که نظر بدید که چیکار کنم تا وبم بهتر بشه!یه نظر سنجی هم گذاشتم خوشحال میشم تو اونم شرکت کنید!

 پ.ن نامبر۲:بچه هاااااا فردا تمام مدارس...(مثه دیروز و امروز دیگه!)همه تعطیله!

برید حالشوووووووووووو ببرید!Yah

پ.ن نامبر۳:بچه ها به دوست جدیدمون یا بهتر بگم دوست عزیز و گرامی من و همکار گل گلابم سلام کنید!

این این ستاره ی عزیز که همه میشناسنش هست:

گاومش حسن!

چاکریم!

میخوام یه وبلاگ براش بزنم!

شاید از یکی دوتاتون تقاضای همکاری کردم!

ااااااا چرا میخندید!؟

دلتونم بخواد!

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت12:34توسط رومیش | |