تبليغاتX
خاطرات مدرسه





















خاطرات مدرسه

...*::من آن سرزمینی را دوست دارم که مردمانش از جنس شیشه و شیطنت باشند::*...

یک روز یک مرد ثروتمند .پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان در ده مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند .آنها یک روز ویک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .در راه بازگشت ودر پایان سفر مرد از پسرش پرسید :نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد عالی بود پدر !پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی پسر پاسخ داد :فکر می کنم ! پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟پسر کمی اندیشید وبعد به آرامی گفت :فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم وآنها چهار تا. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم وآنها ستارگان را دارند .حیاطمان دیوارهاش محدود است اما باغ های آنها بی انتهاست .در پایان حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود .پسر اضافه کرد متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!

(گفتم اول بسم ا.. یه عبرت بگیرید!)

سیــــــــــــــــــــــــــــلام دوست موستای خوشمل و باحال و بلا و جیگر و...(نوع آرایه اغراق از نوع چاخانیت)

گفتم یکم ادبیاتم کار کنم بعد نگن رومیش درس نمیخونه!

اول یه چیزی بگم: وای مرسی که انقدر به من لطف دارین و نظر میدین از اونایی هم که خیلی نظر میدیم خیلیییییییییییی ممنونم!

تقدیم به شما!

خیلیم ربط تو خلاقیت نداری به من مربوط نیست!

وایییییییییییییییییی نمیدونید که تو این هفته چه بلاهای سر ما ویروسیا اوردن که!

شنبه که زنگ اول معلم بیچاره از کلاسمون فرار کرد!

خب حقم داره من جای او بوودم یه کاری میکردم همه ترم اول رد بشن!...یه دفعه کیفشو برادشت رفت البته بار دومش بووود ولی این بار حسابی قاطی کرده بووود!

یکشنبه ۳تا امتحان داشتیم شانس نداریم که این هفته باز همون درسا رو امتحان داریم!

دوشنبه هم که ای بابا هرچی تو ذهنم بووود پرید!

سه شنبه آبجی نیلوینا یه نمایش تعذیه داشتن خیلیییییییییی قشنگ بووود ما که اون قسمت آخرش که شعر بردی از یادم رو خوندن حسابی تحت تاثیر قرار گرفتیم!

وایییییییییییی امروز ۲تا امتحان ریاضی دادیم ۱ هم زیست بابا کامپیوتر هم بود تا حالا مثه ما ترکیده بود تازه همرو پشت سر هم دادیم حتی دریغ از ۵ دقیقه البته واسه زیست یه ۵ دیقه وقت دادن!

بچه ها دقت کردین من ۱۴ روز دیگه...

نمیگم بهتون بمونین تو کفش!

اوووو امروز هنر هم داشتیم یه طرح بوود یه زن که نشسته خیلی خوشگل بود ولی وقتی کامل شد یه ... شد که اون سرش ناپیدا!

وای واسه عید کامی هومی جون آلبوم میدن آخ جـــــــــــون!

تازه عید میاد که من خیلی هوس کردم!

از اونا مهمتر ...

تولد یه آبجی گل به اسم:

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خب هولم نکن میگم حالا

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ا بچه ۲دیقه دندون رو جیگر بذار دیگه!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اه بی جنبه میگم حالا

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بابا خب آبجی رومیشت دیگه!

۲۱ اسفند یادت نره!

WE DON'T HAVE ANY!

نمیدونم چرا ایندفعه انقدر آپکم کوتاه شد!

خب پس بابای هانی گلم!

دیگه ما رفتیم که رفتیم!

نظر یادت نره!

بابای!

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت15:41توسط رومیش | |