تبليغاتX
خاطرات مدرسه





















خاطرات مدرسه

...*::من آن سرزمینی را دوست دارم که مردمانش از جنس شیشه و شیطنت باشند::*...

توووووووووووووووی دروازه............گل....گل...نه بابا آفساید بود....!!!

بالاخره شکستت میدم کاکرو... 

کورخوندی سوباسا !!!!!!!!!!! . . . (ببخشید داشتم فوتبالیستا میدیدم...)

 ووووووووووووی...چقدر دلم تنگ شده بوووود....این وب ما هم که تار عنکبوت بسته....!

امسالم تموم شد...ولی چقدرررررررررررررررررر خوووووووووووش گذشت... مرسی از نظراتون مثل همیشه... چقدر همه چیز سریع میگذره...ااااااااااااه هیچی بابا یه دقیقه اومدیم نصیحت کنیما...صدتا پیج وا شد...بذار چندتا چیز قشنگ بذارم خوشتون بیاد...نه چیزی پیدا نکردم... بازم میام.....

p.s:حوصله

نوشتن نداشتم....معذرت...

p.s2:....یازم میام.

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت20:7توسط رومیش | |